مسجد مردان بي ادعا

مسجد مردان بي ادعا

جت الاسلام و المسلمين حاج شيخ حسين بنايي از سال1349  در حالي که 13 سال داشت وارد حوزه علميه آيت الله يثربي گرديد.تا قبل از انقلاب مشغول تحصيل بود و قبل از پيروزي انقلاب فعاليت مبارزاتي داشته و به دستور حضرت امام خميني(ره) و با توصيه مرحوم آيت الله يثربي(ره) – امام جمعه فقيد کاشان - بصورت گروهي به شهرهاي مختلف رفته و مردم را از حوادث و جنايات رژيم پهلوي مطلع نموده است.

سراج: باتشکر از اينکه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد. ما درباره مساجد زيادي تحقيق کرديم و در مناطق مختلف کاشان به دنبال مسجد موفق و نمونه بوديم. از اشخاص زيادي پرس و جو کرديم و خواستيم که يک مسجد موفق را نام ببرند، که اکثر افراد اگر نام چند مسجد را مي گفتند حتما" نام مسجد باب الحوائج(ع) يکي از گزينه ها بود. لطفا" بفرماييدچگونه به اين موفقيت دست يافته ايد؟

از اينکه به اين مسجد آمديد جدا" تشکر مي کنم و اميدوارم که با اين هفته نامه فرهنگي اجتماعي وسياسي موفق و تأثير گزار باشيد باشيد.در مورد سئوالي که فرموديد اين نظر مردم هست که مسجد ما را مسجد موفق معرفي مي کنند ولي نظر شخص بنده اين هست که ما در حد موفق مطلوب نبوده و نيستيم. اين اعتقاد حقير هست. من در جلسات هيئت امناء که ماهانه هست- ولي بعضي اوقات اضطراري ميشود و بصورت هفتگي برگزار مي شود- در آن جلسات به اين عزيزان مي گويم که گوشه و کنار ميشنويد مسجد موفق باور نکنيد. البته دوستان تلاش زيادي مي کنند و مسجد را به صورت کنوني در آورده اند و اجتماع باشکوهي داريم. از ابتدا که اين توفيق نصيب بنده شد که بدستور آيت الله يثربي (ره)-امام جمعه فقيد کاشان- من به اين مسجد آمدم زمان دفاع مقدس بود. با همه گروه هايي که در اين مسجد بودند ما متحدالمعال حرکت کرديم و مشخص بود که تقاضاها چيست. حمايت از جبهه ها و پشتيباني از رزمندگان و نيروهايي که بايد جمع و جور بشوند و بروند و پايگاه بسيج ما که چندين شهيد دارند... ما با نمازگزاران در حد خودمان  کاري که بايد انجام بشود را انجام مي داديم. جنگ که تمام شد به دوره بازسازي رسيديم تکليف عوض شد وباز مردم در صحنه بودند و نمازگزاران اين مسجد در همه اقتضائات حضور داشت. در شهرهاي مختلف زلزله مي شد(مثل رودبار و منجيل و بم و...) مردم در ميدان بوده اند.گفته ميشد که در فلان کشور-مثل فلسطين و لبنان و...- جنگ شده ،توفان وسيل و زلزله و... مردم اين مسجد وارد عمل مي شده اند.  نمازگزاران اين مسجد اغلب کارگر و کشاورزند يا کارمند يا نهايتا" کاسب جزء هم داريم.با اين اوصاف هر وقت نيازي بوده همين مردم حقيقتا" مايه گذاشته اند. مثلا" در قضيه اخير يمن . بنده سه چهار شب اعلام کردم که کمک هاي شما را براي يمن جمع مي کنيم. در عرض 3 شب بالاي سه ميليون تومان جمع شد.هنوز هم که هنوز است مردم دارند پول مي دهند دوستان مي روند و هلال احمر و پرداخت مي کنند .اين مسجد، غير از مجموعه دست اندرکار و... يک هيئت هم دارد بنام هيئت موسي ابن جعفر(ع) که اين نکته هم حائز اهميت است که اين هيئت و هيئت امناء با هم يکي هستند.نمازگزاران هيئتي هست و هيئتي ها نمازگزارند همه همدل و هم زبانند.بنده به هيچ عنوان در مسجد تک روي نکرده ام، بگويم من امام جماعتم هر چه من بگويم... نه اين نبوده از اين موضوع همه اطلاع دارند.چه هيئت امناء و چه هيئت مذهبي و چه نمازگزاران همه وهمه مي دانند بنده اهل تک روي نيستم. دراين مسجد حدود20سال دو تا هيئت در اين مسجد بوده – هيئت موسي ابن جعفر(ع) و هيئت امام حسن مجتبي(ع)- که هيئت دوم مقابل مسجد، حسينيه مجتبويون را دارند. هر دو هيئت در فصول خودشان برنامه داشتند ولي آبدارچي شان يکي بود. چاي بده شان هم يکي. هر دو کمک همديگر مي کردند.اصلا " و ابدا"هيچ گونه تفرقه اي وجود نداشته چون باهم بوديم و در جلسات باهم مي نشستيم.البته غمزه عين(چشم پوشي) هم بوده يعني طرف مقابل اشکالات من را ناديده مي گرفته و من اشکالات او را و... ضمن اينکه برادرانه بهم تذکر هم مي داده ايم و مي پذيرفته ايم هر جا که بايد اجراء کرد و هرجا که بايد عملي شود و ... معمولا هر کاري که مي خواستيم انجام بدهيم در جمع مي نشستيم رايزني مي کرديم و يک محصول و نتيجه دست مي داد و آن را بکار مي بستيم. نظر خاصي اگر داشتم اعمال مي شد تشکر مي کردم و اگر نمي شد باز هم تشکر مي کردم. چون من هم بين 15 فکر و انديشه يک رأي داشته ام احتمالا مصلحت همان بوده که اين عزيزان آورده اند و کنار فکر حقير گذاشته اند.
يکي از عوامل موفقيت اين بوده که نسبت به مردم کم توقع بوده ام. اين عامل بسيار در موفقيت امام جماعت تأثير دارد. مردم اگر ببينند که امام جماعت از آنها توقعي دارد که در حد وسع آنها نيست. من سعي کردم مثل خود مردم باشم. سي سال هست که در بين اين مردم هستم و مردم به خانه و زندگي من رفت و آمد دارند. متأسفانه اکثر ائمه جماعات چهار پنج سال بيشتر در يک مسجد دوام نمي آورند.البته علماء جاي خود دارند و شأن ايشان بالاتر از آن هست که ما درباره آنها صحبت کنيم. طلبه هايي مثل بنده 3 سال يک جا هستند و بعد مي روند مسجدي ديگر و... مردم اين کم توقعي را وقتي احساس کنند حرف امام جماعت را مي پذيرند
عامل ديگر مديريت اسلامي است . اول مشورت و سپس «فاذا عزمت فتوکل علي ا...».
نکته ديگر در اين مسجد هرگز تحکم نداشته ام. امرو نهي نکرده ام. مثلا" گفته ام اگر مي شود اين مبل را از اينجا برداريد. شب آمده ام ديده ام سرجايش هست. اخم نمي کنم صداي خادم ميزنم مي گويم بيا اون طرف مبل را بگير کمکش مي کنم و بر ميداريم. يا مثلا" چند وقت پيش پرده هاي طبقه بالاي مسجد را براي رنگ کردن باز کرده بودند. عبايم را کنار گذاشتم و رفتم پرده را نصب کنم. يک عده ريختند دور من و نگذاشتند.گفتم من مي خواهم کمک کنم. گفتند نه حق نداري من را بزور از چهارپايه پايين آوردند و خودشان رفتند روي چهارپايه و پرده نصب شد.چرا اين عکس العمل را داشتند چون باور دارند که من اين کار را مي کنم.صحنه سازي نيست.لازم باشد سر ميز بگيرم، صندلي جابجا کنم ،جارو دست مي گيرم و... مثل خود مردم هستم بدون تحکم و امر ونهي...
از خود مردم کمک ميگيرم براي خود مسجد. ديوار مسجد شکافي داشت که وقتي اينجا مي نشستي توي کوچه پيدا بود رفتيم درست کنيم ديديم از اساس خراب است به اندازه يک اتاق سه در چهار  کف کوچه را کنديم بتن ريزي کرديم چون زير آن قناتهاي قديم بود زيرش سست بود و معمار گفت يک زلزله کوچک تمام اين ديوار را خراب مي کند. هفتاد متر زمين سال 66 از سازمان آب براي مسجد گرفتيم.اين قسمت که آبدارخانه هست يکي از مسجدي ها خريد.اين جلو هم حياط بود داديم سر مسجد.براي اين برنامه 50 روز مسجد و نماز تعطيل شد.تا به اين شکل درش آورديم.باز هم با اين اوصاف بعضي شبها براي نمازگزارن در مسجد جا نيست.
 
 
سراج: از برنامه هاي خيريه و رسيدگي به خانواده هاي بي بضاعت بفرماييد
ما 200 خانواده را تحت پوشش داريم که امسال بعد از سالها بچه هاي فرهنگي مسجد به دنبال ثبت  آن هستند. نيازمندان ،اين بندگان خدا بايد اداره بشوند. دختر جهيزيه مي خواهد.انشعاب برق خانه ها، تا پرداخت قبوض آنهاو... من از همين مردم کمک مي خواهم. در شب بيست و يکم رمضان مسئول هيئت امناء که حسابدار ما هست به مردم بيلان مي دهد.امسال که گذشت چقدر پول داديد و چگونه خرج شد.همين مردم با اين وضع مالي سال گذشته200ميليون پول داده بودند.هروقت دست دراز کردم اين مردم باور دارند که اين پول در جاي درستي خرج مي شود کمک کرده اند.در عين حال به هيئت امناء -الآن مي توانند شهادت بدهند- گفتم که اگر رفتيد دروازه دولت و فلان مغازه دار به شما گفت که عجب مسجد خوبي داريد!، باورتان نشود.ما با وضع مطلوب فاصله داريم.البته يک بخش آن نداشتن امکانات هست.ما کارهاي فرهنگي و قرآني بيشتري بايد انجام بدهيم.
سراج: در مورد کانون معراج من شاهد کارهاي ارزنده آنان بوده ام
بسيار خوب ، ولي من به آنان هم گفته ام فکر نکنيد ما به حد مطلوب رسيده ايم. شکاف فرهنگي جامعه آنقدر عميق هست که با داشته هاي ما پرنمي شود. ما دو تا مدرسه داريم که نزديک ماست با همين ها هم داريم کار مي کنيم البته يک موفقيت هايي هم داشتيم و نبايد ناسپاسي کرد.کساني داشتيم که روزي مکبر مسجدو دانش آموز ابتدايي بوده اند و امروز در گوشه اي از کشور مهندس و دکتر هستند و توي بندر ماهشهر و عسلويه وتهران و... مشغول خدمت، يک مرخصي که مي آيند از «سر» ميآينددر مسجد که همديگر را ببينيم.خودشان دور هم جمع مي شوند و جلسه دارند.
 
سراج:در موارد اختلاف چکار مي کنيد؟ ما در همه مساجد بين افراد اختلافاتي داريم. شايد بعضا" کوتاه نيايند.تدبير شما چيست؟
تا بحال اجازه بروز اختلاف تا بحال اينجا داده نشده است. اصلا" نگذاشتيم.دربهداشت مي گويند پيشگيري بهتر از درمان است.هر مسئله اي که بنده احساس کنم اختلاف برانگيز هست بلافاصله وارد عمل مي شوم. ابتدا در خفا و پنهان قضيه را اطفاء مي کنيم. با افرادي که سر نخ هاي اختلاف هستند صحبت مي کنم. يا به خانه دعوتشان مي کنم يا من به خانه شان مي روم يا در خيابان و يا در مسجد با آنها صحبت مي کنم. به طرف مي گويم که چنين مسئله اي هست. از او مي پرسم و او استدلال مي کند.اگر حق با او باشد موارد اختلافي را بر طرف مي کنم بين من و او مي ماند و بس. به او مي گويم اين مسئله اختلافي تا چند روز آينده حل مي شود. بعد از چند روز مي آيد و مي بيند ديگر آن مورد ديگر وجود ندارد. ما در هيچ زمينه اي اختلافي که بشود اسم اختلاف روي آن گذاشت نداشته ايم. بله در زمان جنگ موقعي که دولت ميرحسين موسوي در رأس امور بود. در کشور خط و خط بازي زياد بود. يک تعداد جوان و نوجوان هم داشتيم در دبيرستان ها- که آن موقع آموزش و پرورش هم غير از حالا بود- آن روز شدت خط و خط بازي زياد بود. غائله بني صدر و شهيد بهشتي و.... همه جا اين مشکل بود از جمله در مسجد ما هم از اين قضيه مستثني نبود. ما آن روز کتابخانه اي داشتيم بين بچه ها در کتابخانه اين اتفاق رخ داده بود- در آن مدت کم، بنده در کاشان نبودم- بعد که آمدم همه آنها را دور هم جمع کردم و به اين مسئله خاتمه دادم. الآن همانها با هم رفيقان محکم و ناگسستني هستند هر کدامشان براي خودشان مديري شده اند. موارد اختلافي را نگذاشته ام رشدي بکنند و در جا پايان داده ام.
سراج: اين سئوال آخر را در همه مصاحبه ها مي پرسيم که بهترين و بدترين خاطره شما از مسجد چيست؟
حقيقتا" خاطره بدي ندارم که بدترين را بگويم. بهترين خاطره من هم که هر روز تکرار مي شود همين يک ساعتي است که قبل از نماز ميام.همين مردم کارگر و کشاورز زحمت کش را که مي بينم که در سرما و گرماي زمستان و تابستان و در ماه رمضان روزه هم هستند خسته آمده اند. وارد مسجد که مي شوند گويي همه چيز يادشان مي رود. خودم که مشکلي برايم پيش مي آيد و ناراحتم به مسجد ميايم با مردم سلام و عليک که مي کنم همه چيز به حالت عادي بر مي گردد.  

 

مدیرسایت
توسط: مدیرسایت 1394/10/20
ارسال نظر

نظرات

مشاهده تمام نظرات

ارسال یک نظر

اخبار آی تی

عضویت در خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه کافی است نام و ایمیل خود را وارد کنید


👍 خبرنامه

ارسال خبرنامه به ایمیل شما

گالری تصاویر